تبليغاتX
در انتظار مهدی






مادر حضرت مهدی(عج) 

جریان مسلمان شدن مادر گرامی حضرت مهدی و ازدواج او با امام حسن عسگری(قسمت چهارم)

توجه: اگر قسمتهای قبلی این مطالب را تا به حال نخوانده اید می توانید با کلیک بر روی دوران کودکی از بخش موضوعات سه قسمت قبلی را همراه با این قسمت مطالعه کنید.

قسمت چهام: ... گفتم: ای پدر جان! من که درهای فرج را به روی خود بسته می بینم ولی اگر شکنجه و آزار را از اسیران مسلمان1 برداری و آنان را از قید و بند و زندان آزاد گردانی٬ امید است حضرت مسیح و مریم مقدس مرا شفا دهند.

سپس قیصر روم پدربزرگم جمعی از زندانیان مسلمان را آزاد کرد و برخی را از کیفر تخفیف داد و من نیز به ظاهر اظهار بهبودی کردم و کمی غذا خوردم.

پس جدم از این واقعه خشنود گردید و سعی در رعایت حال اسیران مسلمان و احترام آنان نمود.

بار دیگر بعد از چهارده شب در خواب دیدم ک حضرت فاطمه همراه حضرت مریم که هزار کنیز از حوران بهشتی به همراهشان بود به عیادت من آمدند.

حضرت مریم روی به من نمود و فرمود: بنگر این اسوۀ بانوان جهان را که مادر شوهر توست٬ پس به دامن مبارکش افتادم و گریستم و شکایت کردم که حضرت ابی محمد به من جفا می کند و به دیدن من نمی آید.

آن حضرت فرمودند: فرزند من چگونه به دیدن تو آید و حال آنکه به خدا شرک می آوری و پیرو مذهب نصاریٰ هستی و این خواهر من مریم است که از دین تو به خداوند پناه می برد و اگر رضای خدا و مسیح را می خواهی باید اسلام اختیار کنی تا به زیارت ابی محمد نایل شوی.

گفتم: از جان و دل حاضرم٬ در همین بین صدای بانویم را شنیدم که فرمودند:

بگو:« اشهد ان لا اله الّا الله و اشهد انّ محمّد رسول الله»

ادامۀ این بخش را در روزهای آینده در وبلاگ می گذارم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- روایت است: در آن زمان جنگ بین رومیان و اعراب حاکم بود٬ به همین دلیل بسیاری از مسلمانان در زندان امپراطور روم به سر می بردند.

'+'  نوشته شده توسط محسن محمد امینی  در: دوشنبه 1386/05/15 با موضوع: دوران کودکی    ( )