|
|
فرقه بابیه (قسمت پنجم) ![]() فرقه بابیه (قسمت پنجم) سید میرزا ادعای ارتباط با حضرت مهدی را داشت و می گفت: از جانب حضرت مهدی مأمور به ارشاد مردم شده است مبنی بر این که: او رکن رابع، وکیل و نایب خاص امام زمان است گروهی در حدود هجده نفر در پی دعاوی سید میرزا به او گرویدند و سید میرزا آنان را (حروف حی) نامید که به حساب ابجد هجده می باشد همانان که برای سید میزرا تبلیغ می کردند. در چنین شرایطی سید میرزا هم جهت تبلیغ به مکه و سپس بوشهر سفر کرد و دعوت خود را آشکارا مطرح نمود در همین رابطه برخی از شاگردان سید کاظم رشتی که از تابعان سید میرزا بودند نیز در نقاط دیگر به تبلیغ ادعا های وی پرداختند تا آنجا که عده ای به دور سید میرزا جمع شده و به او گرویدند و چون عده ای از عالمان شیخیه و عده ای از سادات دور او را گرفته بودند همین امر باعث شد که مردمان بیشتر دچار اشتباه شوند از طرفی زنی به نام زرین تاج1، همسر و دو فرزندش را رها کرده و به دنبال سید میرزا راه افتاد و برای وی تبلیغ کرد؛ زیرا سید میرزا خود را باب مهدی معرفی کرده بود به همین دلیل به باب الدین ملقب شد، بعد از مدتی او مدعی شد که دارای شخصیت الهی است و لقب باب را به یکی از پیروانش بخشید و عده ای از ایشان را به اطراف فرستاد تا تبلیغ کنند و خود نیز بعد از تفسیر سوره های کوثر و یوسف، مدتی نگذشته بود که مدعی شد بلاتشبیه خود مهدی می باشد که روح لطیف و روحانی حضرت مهدی موعود بلاتشبیه در جسم مادی سید میرزا حلول نموده است، سید میرزا می دانست ظهور حضرت مهدی (عج) از مکه خواهد بود و یاران حضرت با پرچم های سیاه از خراسان خروج خواهند کرد به همین دلیل از ملا حسین بشرویه خواست به خراسان رفته تا با عده ای که پرچم سیاه به دست دارند وارد مکه شوند و خود او هم به مکه رود تا خروج خود را علناً اعلام نماید در واقع سید میرزا می خواست طوری عمل کند که وضع او با روایات منطبق باشد و اذهان عمومی برای پذیرش دعوتش مهیا گردد او نیز به پیروانش دستور داد شیراز را ترک کرده به سوی عتبات بشتابند و در انتظار او باشند... . ادامه دارد... . مطالب مرتبط: http://dimahdi.blogfa.com/cat-19.aspx _____________________________ 1- زرین تاج دختر ملاصالح برغانی قزوینی بود. زنی زیبا، تحصیل کرده و شاعر که بابی ها او را طاهره نامیده و سپس به او لقب قرة العین دادند. فرقه بابیه(قسمت چهارم) ![]() فرقه بابیه(قسمت چهارم) سید میرزا علی محمد شیرازی: یکی از کذابان، سید میرزا علی محمد شیرازی بود که ادعای نیابت کرد، این ادعا درست زمانی مطرح شد که کشور ایران در دولت محمد شاه قاجار مورد تهدید و هجوم دشمنان قرار داشت تا آنجا که مردم از ظلم حاکمان عصر به ستوه آمده و از شر دشمنان هراس داشتند، در این برهه از زمان در هر شهری شاهزاده ای قد علم کرده و دم از استقلال می زد، از طرفی ایادی سیاست های بیگانه هم برای رسیدن به مقصود، نقشه های متعددی می کشیدند که بالاخره طرحی از نقشه های شومشان توسط سید میرزا علی محمد سر و سامان گرفت از جمله نقل شده است: سید میرزا پسر سید محمد رضای بزاز به سال 1235هـ.ق. در روز اول محرم در شهر شیراز متولد شد و او در سن هفت سالگی در مکتب خانه شیخ محمد1 که شیخ عابدی بود به تحصیل پرداخت و چون پدرش در کودکی وفات یافت او تحت سرپرستی دایی خود، حاج میرزا سید علی به شغل پدر به عنوان منشی تجارتخانه دایی خود مشغول گردید، اما چون مایل به مسایل دینی بود، پس از مدتی توقف در بوشهر و کشیدن ریاضت های بسیار به شیراز بازگشت و تجارت را رها ساخت و در سال 1285 هـ.ق. به کربلا رفت و سر کلاس درس سید کاظم رشتی حاضر شد و با مسایل عرفانی، تفسیر و تأویل آیات و مسایل فقهی به روش شیخیه آشنا شد و بسیار مورد توجه سید قرار گرفت، سید کاظم در سال 1259هـ.ق.از دنیا رفت او از عالمان شیخی مذهب و از شاگردان شیخ احمد احسائی در عراق بود و اعتقاد به وجود افرادی داشت که در همه زمان ها واسطه ارتباط بین امام زمان و مردم هستند و چون او قبل از مرگ جانشین برای خود تعیین نکرده بود شاگردانش سعی داشتند از میان دیگر شاگران وی، جانشینی برای او انتخاب کنند از جمله: عده ای به دور حاج کریم خان کرمانی جمع شدند، برخی به سراغ میرزا حسن گوهر و میرزا باقر رفتند و عده ای هم سید میرزا علی محمد را که بیشتر از 25 سال نداشت دوره کردند که جانشین استاد شود و ... . ادامه دارد... . مطالب مرتبط: http://www.dimahdi.blogfa.com/cat-19.aspx ______________________________ 1- شیخ محمد از شاگردان شیخ احمد احسائی بود و سید میرزا علی محمد شیرازی در کلاس همین استاد با مرام شیخیه آشنا شد. فرقه بابیه(قسمت سوم) ![]() فرقه بابیه(قسمت سوم) مهدی سودانی دعوی مهدویت کرد سپس در رشته تصوف درآمد و در سال 1881 میلادی قیام کرد و خرطوم را گرفت، آنگاه تمام سودان را به تصرف در آورد.1 باید گفت: پناه به خدا که این عده بسیارند و در میان ایشان می توان از سجاح موصلی یاد کرد از جمله: سجاح دختر حارس بن سوید نصرانی از اهالی موصل و از قبیله بنی ثعلب بود که خود را پیامبر معرفی کرد و دینی مرکب از مذهب نصاری و اسلام را طرح نمود و عده ای از عوام را فریب داد و مدت ها بر گرده مردم زمان خود قرار گرفت و آیاتی دروغین را برای بندگان خدا قرائت نمود و ادعا کرد که فرشتگان بر او نازل می شوند و پیام الهی را برای او می آوردند، سجاح مسبب چندین جنگ شد و عده بسیاری در این جنگ ها کشته شدند و بالاخره سجاح بعد از مانوری تاریک و با انجام اعمالی پلید دنیا را تک کرد تا به عنوان دشمن خدا برای همیشه در آتش جهنم به سر برد.2 در واقع افرادی که دعوی نیابت خاصه را داشتند و یا خود را پیامبر معرفی کردند باعث رنجش خاطر حضرت مهدی شده و آن حضرت در توقیعاتی چند، آنان را به لعن، کفر و الحاد متهم کردند، در همین رابطه عده ای از مدعیان به قتل رسیدند، افرادی هم مانند:عباس فاطمی که در مغرب خروج کرده بود، دعوی مهدویت نمود و مردمان نیز به سرعت به او گرویدند و آن مرد کذاب هم، شوکت و جلالی برای خود به هم زد و با به راه انداختن جنگی بزرگ، خود نیز کشته شد و یا شخصی به نام درویش رضا در قزوین ادعای مهدویت کرد و جمعی از ناآگاهان اطراف او را گرفتند و او نیز سرانجام کشته شد، در واقع این نوع افراد همان کذابانی بودند که یکی پس از دیگری به مانوری احمقانه دست زدند و آخرالامر در آتش جهل خود سوختند: به طور مثال یکی از آنان سید میرزا علی محمد شیرازی بود که در پستهای آینده راجع به این ملعون صحبت خواهیم کرد. منتظر نظرات گرم شما هستیم. ادامه دارد... . مطالب مرتبط: http://www.dimahdi.blogfa.com/cat-19.aspx ________________________________________ 1- حماسه مهدی، ص82. 2- ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص818. فرقه بابیه(قسمت دوم) ![]()
فرقه بابیه(قسمت دوم) بابیت دینی است که در سال 1863 میلادی در بلاد ایران توسط مردی به نام سید میرزا علی محمد شیرازی بنیان گذاشته شد در حالی که حضرت مهدی موعود(عج) با مرگ آخرین نایب اعلام فرمودند: که نیابت خاصه از این پس به شخص دیگری واگذار نخواهد شد اگرچه از گذشته های دور تا حال افراد بسیاری بودند که چنین ادعایی داشته و خود را نایب خاص حضرت مهدی معرفی کرده اند به طور مثال: عده ای از ایشان، از اصحاب امام حسن عسکری(ع) بودند مانند: ابو محمد حسن شریعتی که به عنوان اولین نفر ادعای بابیت کرد و پس از او دیگر افراد کذاب و فرصت طلب بودند که یکی پس از دیگری ادعای بابیت کردند مانند: ابوالحسن زید بن علی، ابوالعباس سفاح، ابومسلم امین آل محمد، معروف به ابو مسلم خراسانی، محمد بن علی شلمغانی، ابوبکر بغدادی، احمد بن هلال کرخی، محمد بن نصیر نمیری، ابن مقنع(نقابدار خراسان)، ابو محمد عبدالله مهدی در افریقا و...1 در واقع هرچه نام این کذابان را ثبت کنیم باز هم نام های به ننگ نشسته آنان را در صفحات تاریخ ثبت شده می بینیم که متأسفانه عده ایشان هم بسیار زیاد است، در واقع هر یک از آنان دارای فرقه و مذهب هستند، مذهبی که خود ابداع کرده اند از جمله: سید احمد عرفان(قادیانی) که به همت و کوشش عوامل بیگانه خود را مسیح موعود نامید و سپس مهدی موعود خواند، آنگاه ادعای نبوت کرد و فرقه قادیانه(احمدیه) را پایه گذاری نمود. ادامه دارد... . مطالب مرتبط: _________________________ 1- منتقم حقیقی، ص286، بحارالانوار، ج13، مبحث بابیت و مهدویت. فرقه بابیه ![]() متاسفانه باید گقت: از گذشته های دور تا حال موضوع بابیت به معنای سفیر و و نایب خاص آقا امام زمان بودن و یا مهدویت به معنای مهدی و امام منتَظَر بودن مورد سوءاستفاده قرار گرفته است به طور مثال: عده به علت نا آگاهی و جهالت، افرادی مانند: محمد حنفیه، امام جعفر صادق(ع)، امام موسی کاظم(ع) و یا امام حسن عسکری(ع) را مهدی موعود پنداشتند. برخی از شیادان، ستمگرانی مانند: مهدی عباسی و ابومسلم خراسانی را به عنوان مهدی موعود معرفی کرده و باعث جنگ و خونریزی شدند. عده ای از این غافلان نیز، خود را به عنوان باب مهدی و یا مهدی موعود معرفی کرده و سبب تفرقه و هرج و مرج شده و بندگان خدا را از مسیر اصلی منحرف کرده اند. در همن رابطه می توان از فرقه بابیه هم یاد کرد که معضلی از معضلات است و اثرات سوء بسیار داشته و سبب گمراهی بسیاری از بندگان خدا شده است . ادامه دارد ... .
|
|